عنصر المعالي كيكاووس بن اسكندر بن قابوس بن وشمگير بن زيار

74

قابوس نامه ( فارسى )

گفت : اى خواجه ( 35 ر ) اين مال كى به من دادى ؟ نصر گفت : من زر به تو ندادم و لكن اين يك ماه نان ترا رايگانى بخوردم « 1 » . ماهى بر خوان تو روزهء خويش گشادم [ و مهمان تو بودم ] « 2 » اكنون كه عيد آمد حق من اينست كه از من زر خواهى ؟ پسر مقله بخنديد و گفت : خط و برات بستان و برو بسلامت كه اين زر بدندان مزد به تو دادم و من از بهر تو بگزارم و نصر بدين سبب از مصادره برست . پس از مردم منت پذير و تازه روى باش . و لكن نبيد كم خور و پيش از مهمانان مست مشو ، چون دانى كه مردمان نيم مست شدند آنگاه از خويشتن سكرى « 3 » همى نماى و ياد مردم همىگير و نوش خور « 4 » همى ده بحدّ و اندازه . و پيوسته تازه روى و خنده ناك « 5 » همى باش اما بيهوده خنده « 6 » مباش كه بيهوده خنديدن دوم ديوانگيست « 7 » چنان كه كم خنديدن دوم سياست است و خويشتن داريست . چه گفته‌اند كه خندهء بيهوده و بىوقت « 8 » ، گريه بود « 9 » . و چون مهمان مست شود و بخواهد رفتن يك بار و دوبار خواهش كن و تواضع نماى ، مگذار كه برود ، بار سوم در وى مياويز ، بتلطف براهش بكن تا برود . و اگر چاكران تو خطائى كنند ازيشان در « 10 » گذار و پيش مهمان روى ترش مكن و با ايشان جنگ مكن كه : اين نيكست و آن نه نيكست . اگر چيزى ترا ناپسنديده آيد بار ديگر « 11 » مفرماى كردن و اين يك بار صبر كن . و اگر مهمان تو هزار محال بگويد يا بكند از وى بردار و حرمت وى بزرگ دار « 12 » . حكايت چنان شنيدم كه : وقتى معتصم مجرمى را پيش خويش گردن همى

--> ( 1 ) - در نسخهء اساس روى حرف دوم فتحه است ، ل : خوردم ؛ ن : بخوردم ؛ در نسخهء اصل و ب : نخوردم ، بقياس نسخهء ل و ن اصلاح شد . اگر « نخوردم » را باقى بگذاريم ناگزير بايد فعل را به صورت استفهام دانست يا در حالت غير استفهامى بمعنى آنكه در رايگانى خوردن نان تو مقصودى داشتم و اين كار بيهوده نبود ( 2 ) - از نسخهء ل و ن افزوده شد ، چنين است ب ( 3 ) - ل و ن : شگرفى ( 4 ) - نسخهء ل و ب افزوده : و ( 5 ) - ل : خندناك ( 6 ) - ل : بيهوده خند ( 7 ) ، ن : ندارد ( 9 ) ، ن : ندارد ( 8 ) - ل افزوده : پسر عم ( 10 ) - ل : اندر ( 11 ) - ل و ن افزوده : چنان ( 12 ) - نسخهء اصل : دارد ؛ ل و ن و ب : دان ، اصلاح شد